بهشتی، الگوی اخلاق مداری، قانون گرایی و تبعیت از ولی فقیه بود   

 

هفتم تیرماه مصادف با سالروز شهادت شهید آیت الله دکتر بهشتی، و هفتاد و دو تن از یاران امام خمینی (ره) بود.

شهید بهشتی که موسس جامعه روحانیت مبارز است، نقش مهمی در انقلاب اسلامی ایران، و ترویج تفکر اسلامی در میان مردم به خصوص نخبگان داشت.

وی هیچ وقت نوشته یا فردی را یکسره رد نمی کرد. او پیوسته نقاط قوت و امتیازات آن ها را پیدا می کرد و روی آن ها انگشت می گذاشت. قدرت عجیبی در تفکیک سره از ناسره داشت و می گفت: « باید یکدیگر را تحمل کنیم و بر نقاط مشترک پافشاری نماییم». در این مورد مثالی تاریخی هم می آورد و می گفت: «امیرمؤمنان نیز در امر قضاوت به عمر کمک می کردند و این امر نشانه ی تأیید تمامی اعمال و کردار عمر نیست، بلکه پافشاری بر مشترکات است». مطلق نگری را مانع پیشبرد امور می دید و برای این که با کسی همکاری کند، به حداقل نقاط مشترک بسنده می کرد.

بهشتی با همه، برخورد مؤدبانه داشت و در جلسات شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران، پیوسته به همه توصیه می کرد که حتماً در گفته ها و نوشته هایشان، احترام همه را نگه دارند. ایشان می گفت:«مستدل و منطقی سخن بگویید نه چماقی».
در آن زمان هر چند رییس مجلس خبرگان به حسب ظاهر آقای منتظری بود، ولی در واقع شهید بهشتی مجلس خبرگان را اداره می کرد. او مدیریت بسیار عالی و بالایی را اعمال کرد، به طوری که مخالفین اصل ولایت فقیه نتوانستند کارشان را پیش ببرند، چون مرحوم بهشتی از لحاظ مدیریت و بیان و تسلط به مبانی فکری نحله های دیگر بی نظیر بود و با پاسخ های منطقی، مخالفین را سر جایشان می نشاند. تمام مکتوبات مجلس خبرگان نشان می دهد که مرحوم بهشتی حتی در یک مورد هم با پرخاش جواب کسی را نداده است. او بر اعصابش مسلط و متکی بر اصول بود و به همین دلیل، با وجود کارشکنی ها و اختلافات بسیار در اصول قانون اساسی و به ویژه اصل ولایت فقیه، مجلس خبرگان سرانجام درستی یافت و مدیریت شهید بهشتی باعث شد که همه چیز روال متعادل و قانونی خود را پیدا کند.

نکته دیگری که در خصوص این شهید بزرگوار قابل توجه است احترام ایشان به قانون و تبعیتشان از ولی فقیه زمان است. تا آنجا که آخرین کلمات آیت الله بهشتی قبل از شهادت در خصوص لزوم کسب نظر امام خمینی (ره) برای کسب تکلیف در مورد مساله ریاست جمهوری پس از عزل بنی صدر است:« هیاتی خدمت امام بروند و نظر ایشان را بگیرند تا تکلیف ما روشن بشود و ... »

دقت در آنچه بیان شد، و الگو گرفتن از آن شهید والامقام در اخلاق مداری، قانون گرایی، و تبعیت کامل از ولی فقیه قطعا در این روزها و همه ایام عمر می تواند موجب  رشد و تعالی فردی و اجتماعی گردد.

 

لینک
   مردم به راه امام رای خواهند داد   

می گویند وقتی که آمد زمستان بود:« بهمن 57»! ... اما قدم گرمش طنین بهار را در تمام ایران فریاد زد.

می گویند مردی از جنس آسمان بود؛ لبخندش یادآور صبح، و خشمش صاعقه ای بود بر پیکر دشمن ... شاید بعد از دوران غیبت خورشید، اولین کسی بود که آزادی را با عبودیت، و پیشرفت مبتنی بر استقلال را با عدالت گره زد، و اینگونه ای خانه ای ساخت که امروز من و تو عضوی از آنیم؛ خانه ای به نام « جمهوری اسلامی»!

... دیروز پیرمردی را دیدم که از روزگار شکایت می کرد و می گفت بعد از رفتنش همه چیز خراب شد؛ از وضع پوشش جوانان و رانت خواری مسئولان دلش به درد آمده بود ... چند سال پیش نیز جوانی بسیجی که از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات خرسند بود، با غرور می گفت در این هشت سال بعد از دوم خرداد وضع فرهنگی جامعه نابسمان شده بود، اینک زمان آن است که دوباره آرمان های امام را احیا کنیم، و ... اما شاید نمی دانست که روزی قبلتر جوانی دیگر می گفت نباید بگذاریم که راه امام که همان آزادی است دچار خلل شود، و دوباره به تحجر بازگردیم.

این ها را گفتم که بدانی امام هنوز زنده است. هر چند هر یک از خصوصیات او در گروهی نمود یافته، و هر جزیی از تفکرش توسط بخشی از اجتماع اخذ شده، و رو به بالندگی است.

به یاد دارم اردیبهشت 1376 بود که خاتمی آمد، ناطق و زواره ای هم بودند. من آن موقع در ستاد ناطق بودم و می دیدم که ناطق چه قدر هزینه کرد. خاتمی اما ... خیلی هزینه نکرد ... میان مردم رفت ... با آن ها صمیمانه بحث کرد ... از آزادی گفت و اینکه راه امام تحریف شده است، راهی که در آن نبایستی آزادی هیچ فرد یا گروهی مورد تعرض واقع شود.

من اعتقاد دارم که مردم در خاتمی گوشه ای از شخصیت امام را دیدند، و احساس کردند که آمدنش می تواند دوباره امام را برای آن ها تداعی گر شود. پس به او رای دادند ... حماسه دوم خرداد این چنین خلق شد.

هشت سالی گذشت ... گفتمان آزادی بال و پر پیدا کرده بود؛ مردم و گروههای سیاسی آزادانه افکار و عقاید خود را بیان می کردند ... اما چندان خبری از عدالت نبود.

خرداد 1384، مردم در حسرت عدالت حضرت امام بودند. احمدی نژاد آمد، هاشمی رفسنجانی هم آمد، معین، کروبی، لاریجانی، قالیباف، و مهر علیزاده هم آمدند. میان آن ها به اعتراف دوست و دشمن تنها کسی که سعی کرد از تشریفات انتخاباتی دوری کند، احمدی نژاد بود. بیشتر صحبت هایش معطوف به این بود که اولا باید استقلال ایران بیش از پیش تامین شود که در این زمینه شعار معروفش که « می شود، پس می توانیم»، قابل تامل است. ثانیا مسئولین باید به سمت پیش برد عدالت، و فاصله های طبقاتی گام بردارند. اینگونه بود که مردم در او ساده زیستی، عدالت خواهی، استقلال طلبی، و مردمداری را احساس کرند، و سوم تیر ماه حماسه ای باور نکردنی خلق شد.

همه این ها را که خواندی برای این بود، که دوباره بگویم دوست عزیزم باور کن راه امام زنده است، و اضافه کنم در جواب آن پیرمرد و دو جوان، که انقلاب نه تنها لحظه ای دچار انحراف نشده است، بلکه روز به روز به سمت پیشرفت حرکت می کند، مشکل از ماست که امام را به چشم محدود نگاه می کنیم، و آن وقت خیال می کنیم امام و انقلاب یعنی آزادی صرف، یا عدالت طلبی مطلق ... حقیقت آن است که امام انقلابی را بنا نهاد که مردمش آزادانه با مشاهده تجلی اسلام راه اسلام را انتخاب کنند. او انقلابی را بنا نهاد که در آن عدالت قربانی توسعه، دین فدای سیاست، و اطاعت مشتاقانه مردم از رهبر فدای اطاعتی کورکورانه و مستبدانه نشود.

مشکل اینجاست که نمی خواهیم باور کنیم که جمهوری اسلامی، همان چیزی است که در تمام این سالیان خانه امن ما بوده، و روز به روز دارد آبادتر می شود.

من به عنوان فردی که سالهاست با فعالیت در روزنامه ها و رسانه های مختلف از رسالت و جام جم گرفته تا همشهری و ایران و سازمان صدا و سیما به بسیاری از رفتارهای ملت عزیزمان توجه کرده ام، شک ندارم که انتخاب رئیس جمهور چهار سال آینده توسط مردم ایران، موید این نظر خواهد بود که باز هم ملت ما به راه امام خمینی (ره) رای خواهند داد. باید منتظر بود و دید این بار گمشده مردم ایران در  کدام کاندیدا تبلور پیدا خواهد کرد؟ محمود احمدی نژاد، میر حسین موسوی، مهدی کروبی، و یا محسن رضایی؟

این انتخاب هر که باشد، مهم این است که من و تو در کنار هم باشیم و با هم برای آبادی کشورمان بکوشیم و به دور از تمامی اختلافات سیاسی همچو پروانه گرد شمع و چراغ هدایتی که امام بنیان نهاد بسوزیم و بدانیم که ملت ایران، ملتی یکپارچه است و هر کس بخواهد بین ما جدایی بیندازد، بین من و تویی که سال ها در دست یکدیگر، و شانه به شانه هم حرکت کردیم، او دشمن ما و خائن به این انقلاب است.

 

لینک
   جمهوری اسلامی؛ میراث امام برای ملت ایران   

چیزی تا سالروز رحلت بیانگذار انقلاب اسلامی؛ حضرت امام خمینی (ره) باقی نمانده است.

وقتی اسم امام خمینی را می شنوی، یاد چه می افتی؟

من وقتی اسم او را می شنوم، یاد پدری می افتم که همه زندگی خود را وقف سعادت فرزندان ایرانی خود کرد تا استقلال و آزادی را در سایه ی جمهوری اسلامی بدرقه راهشان نماید. پدری که فرزندان خویش را ایثار و شهادت در راه پاسداری از اسلام و مبارزه با شیاطین زمان آموخت. پدری که اگر میخواهی از گرفتاری های جهان امروز در آسایش باشی، بی شک سخنان و کردارش راه نجات مطمئنی خواهد بود. پس شایسته است در شرایطی که گروهی تفسیرهای متنوعی از میراث پربهای پدر انقلاب اسلامی در میان ملت ایران یعنی « استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» ارائه می دهند، به کلام او برگردیم تا بتوانیم حقانیت و بطلان سخنان این گروه را به درستی دریابیم.

وقتی که به بیانات امام راحل مراجعه می کنیم، متوجه می شویم که خدمت به نظام و انقلاب اسلامی ایران از منظر ایشان ارزش بسیار بالایی را برخوردار است تا جایی که این موضوع در برخی بیاناتشان مترادف با پاسداری از میراث گران بهای « استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» فرض شده و تضعیف دولت خدمتگزار، در زمره خیانت های بسیار بزرگ و نابخشودنی به ملت ایران شناخته شده است.

ایشان در جمع برخی از خدمتگزاران نظام می فرمایند: « هر ارگانی که در این کشور مشغول خدمت هست، تضعیف بشود، این تضعیف، تضعیف همه هست؛ و این انتحار است، بدون اینکه گوینده و نویسنده توجه داشته باشد. این روزنامه هایی که هر کدام به جان هم افتاده اند و یک راهی را دارند باز می کنند برای انتقاد از کشور؛ برای انتقاد از خدمتگزاران به ملت؛ برای انتقاد از گروه ها یا اشخاص؛ اینها شیاطین هستند، و قلم ها در دست شیاطین است و خودشان توجه ندارند. روزنامه ها و مطبوعات باید در خدمت این ملت و در خدمت اسلام باشند، باید همه با هم به طور برادری رفتار کنند.» (1)

همچنین امام خمینی (ره) در خصوص آزادی بر این باور بودند که آزادی مورد خواست ملت در انقلاب اسلامی ایران، آزادی از غربزدگی و نظام طاغوت است و کسانی که غربزدگی و بی عفتی را در میان مردم به اسم آزادی ترویج می کنند، اینها در ظلمت فرو رفته اند و شریک استکبار غرب می باشند. بر همین اساس ایشان معقتد بودند که خدمتگزاران حقیقی ملت کسانی هستند که علاوه بر تلاش برای خودکفایی کشور و خودباوری مردم، در برابر ظلم ها و جنایت های استکبار جهانی سکوت نکنند و سایر ملت ها را با مفاهیم اسلام و انقلاب آشنا سازند:« این دو مطلبی است مقابل هم. اخراج از ظلمات به نور، ظلمت ها و تاریکی ها را زدودن و به نور رساندن ملت ها. در مقابل، نورها را از بین بردن و مردم را به ظلمت کشیدن، این شغل طاغوت است. تمام ناروایی ها ظلمت است. تمام عقب افتادگی ها ظلمت است. همه غربزدگی ها ظلمت است. اینهایی که توجهشان به غرب است، توجهشان به اجانب است، قبله شان غرب است، رو به غرب توجه دارند، این ها در ظلمت فرو رفته اند، اولیاءشان هم طاغوت است ... کار طاغوت چیست؟ « یخرجونهم من النور الی الظلمات». از نور، از نور مطلق، از هدایت، از استقلال؛ از ملیت، از اسلامیت، این ها را بیرون می کند و وارد می کند در ظلمت ها. فریاد می زنند آزادی نیست. چه شده است که آزادی نیست؟ می گویند اینها نمی گذارند که جوان های ما آزاد باشند و در فحشاء فرو بروند. این یک آزادی وارداتی است که از غرب آمده است. آزادی استعماری است که به وسیله آن ممالک را مستعمره کردند و به خائنین به مملکت دیکته کردند ترویج این آزادی ها را بکنید. نتیجه چه؟ نتیجه اینکه این جوان هایی که باید برای مملکت و برای سرنوشت یک مملکت فعالیت داشته باشند، نسبت به سرنوشت مملکت بی تفاوت باشند».(2)

امام (ره) همچنین در موضوع استقلال بر این باور بودند که استقلال فکری و خودباوری ریشه استقلال در سایر ابعاد است. ایشان می فرمایند:« همان طور که کرارا تذکر داده ام، بزرگترین وابستگی ملت های مستضعف به ابرقدرت ها و مستکبرین، وابستگی فکری و درونی است، که شاید وابستگی ها از آن سرچشمه می گیرد، و تا استقلال فکری برای ملتی حاصل نشود، استقلال در ابعاد دیگر حاصل نخواهد شد.»(3)

آنچه گفته شد، قطره ای بود از دریای بیکران سخنان پیر جماران در خصوص میراث گران بهای جمهوری اسلامی ایران. باشد که از رهنمودهایش برای تدوام استقلال، آزادی، و جمهوری اسلامی توشه برگریم و راهش را آن طور که شایسته است ادامه دهیم.

پی نوشت ها:

(1)   دیدگاه های فرهنگی امام خمینی (ره)، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پاییز 1372، ص 300

(2)   همان، ص 37 – 40

(3)   همان، ص 45

 

لینک
   رئیس جمهوری به رنگ هلال   

چند روز پیش مدیر روابط عمومی جمعیت هلال احمر با تلفن همراهم تماس گرفت و مرا به بازدید از نمایشگاه کودکان درد که یک هفته ای است در موزه ساختمان صلح جمعیت هلال احمر برپا است، دعوت کرد.

تقاطع نیایش و خیابان حضرت ولی عصر (عج) از ماشین پیاده می شوم و قدم زنان به سمت ساختمان صلح میروم. شهر کم کم رنگ و بوی انتخابات گرفته و تبلیغات کاندیداهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شروع شده است. به این فکر می کنم که به چه کسی رای بدهم؟ همه کاندیداها در سخنان خود در خصوص برتری خود نسبت به سایرین نکاتی را می گویند که اگر از حقیقت مطلع باشی، می دانی برخی از این صحبت ها بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و لزوما صحیح نیست ...

در همین فکرها هستم که به ساختمان صلح می رسم. از حراست سوال می کنم که موزه کجاست؟ راهنماییم می کند.

نمایشگاه خوبی برپا شده است. بازدید برای عموم آزاد است و مردم هم استقبال خوبی کرده اند.

نمایشگاه شامل عکس هایی از کودکان فلسطین اشغالی و غزه است که مورد تهاجم رژیم اشغالگر صهیونیستی واقع شده اند. مگر می شود انسان بود و دلت نلرزد وقتی که می بینی سرباز اسرائیلی چنین بی رحمانه به کودک فلسطینی تجاوز می کند؟ کودکانی معصوم که بدون هیچ جرم و جنایتی قربانی زیاده خواهی رژیم غاصب صهیونیستی و سکوت برخی دولت های عرب و شاید برخی ملت های جهان می شوند.

وقتی که رنگ اضطراب و وحشت را در چشم کودک بی سلاح فلسطینی که مورد هجوم چند سرباز مسلح اسرائیلی واقع شده است می بینی، یاد حرف های محمود احمدی نژاد در اجلاس دوربان می افتی که گفت: « امروز جامعه بشری با نوعی از نژادپرستی مواجه است که زشتی ناشی از آن حیثیت انسان را در آغاز هزاره سوم به طور کلی مخدوش کرده و جامعه جهانی را شرمنده ساخته است. صهیونیسم جهانی مظهر تمام عیار نژادپرستی است و …».

به راستی چگونه ممکن است که کسی این همه جنایت صهیونیزم جهان خوار را در غزه و فلسیطین اشغالی ببیند و سکوت کند؟ مگر نه اینکه بنی آدم اعضای یکدیگرند؟ پس چگونه است که در حالی که دنیا به سمت بیداری حرکت می کند، و رئیس جمهور کشور عزیزمان در میان بسیاری از ملت های جهان عنوان قهرمان مبارزه با نژاد پرستی را به خود اختصاص داده است، برخی به جای حمایت از او به تخریب دستاوردهای دولت نهم می پردازند؟

هیچ گاه فراموش نمی کنم اتفاقی را که سال گذشته برایم رخ داد. آن روزها دبیر اجرایی نخستین جشنواره بین المللی آخرین منجی بودم. روزی همکارانم در دبیرخانه از ارسال مقاله ای توسط یکی از آسیب دیدگان حادثه 11 سپتامبر خبر دادند که در آن ضمن ارائه طرح صلح جهانی، به جنایات رژیم اشغالگر صهیونیستی اشاره شده بود و نویسنده « مایکل سنت جان» در آن یادآور شده بود که بر اساس آموزه های ادیان آسمانی همان طور که رئیس جمهور شما « محمود احمدی نژاد » در سخنرانی های خویش عنوان می کند به زودی روزی فرا خواهد رسید که اسرائیل از روی نقشه جهان حذف خواهد شد.

او در این مقاله که هنوز هم از طریق نشانی اینترنتی             http://www.show-the-house.com  قابل بازیابی است، مدعی شده بود که تحقیقات وی بیانگر آن است که صهونیست ها در نیویورک بودجه عظیمی را به مقابله با تفکرات احمدی نژاد اختصاص داده اند، چرا که امروز رئیس جمهور ایران را فردی می دانند که باعث روشنگری جهانی شده و مسیر را برای نجات ملت های جهان هموار ساخته است.

به خودم می آیم ... هنوز دارم در نمایشگاه کودک درد قدم میزنم. دوباره چشمم به کودک فلسطینی می افتد و از خودم می پرسم: « هنوز هم نمیدانی به چه کسی رای بدهی؟»

یاد بیانات امام خمینی (ره) می افتم که فرمود: « الان عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم. عالم پر از ظلم است، ما اگر بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم. تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن، تکلیف ما کرده است ...» (صحیفه نور، ج 20، ص 198ـ199).

 ... این بار جواب سوالم را پیدا کرده ام و می دانم به چه کسی رای دهم؟ رئیس جمهوری به رنگ هلال!

 

لینک